سلام حسین جانم از آخری روزی که اینجا با تو حرف زدم 40 روز گذشته باور نمی کنم اما در دلم بارها با تو حرف زدم همین دیشب که ترس و غم و دلتنگی مادرم را از نبودن خودم خجالت کشیدم حسین جانم توان رنج کشیدن ندارم پس خیال تو را هم گاهی باید به آسمان بسپارم و .....
سلام حسین صبحت به خیررررررررررر این روز هایی که هنوز بی تو می گذرند دیر می گذرند تو نیستی و آنهایی هم که بودند و مهربان بودند دیگر نیستند من هستم و تنهایی و گاهی ترس از تنهاییی این روز هایی که هنوز بی تو می گذرند دیر می گذرند دیروز یک اتفاق بد افتاد یکی رو دیدم تو اتوبوس که حالم رو بد کرد... یاد تو افتادم و یاد اینکه چرا نیستی......
سلام حسین منسلام نازنینمدیروزاز رهگذار یک عاشق زهراییسر از خانه حضرت مادر در آوردمنمی دانی چه قدر دلم لرزیدیک عاشق زهرایییکه نامش عبد الحسین است شهید عبدالحسین....نمی دانی چه قدر دلم لرزیدیاد روز تشیی
سلام حسین من جان دلم می بینی هر کسی از طن خود یار من است اما تو نیستی تو نیستی تا حرف بزنی و من آرام بشوم نیستی تا به هوایت 10 ساعت بیرون از خانه نباشم نیستی تا برایت هله هوله بخرم و با هم بخوریم و به دور دهن کیف هم هر هر بخندیم تو نیستی و من دلم تنگ شده در این خانه فراخ اما تنها دبم مادر می خواهد می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام حسین من نازنین ندیده ام بهاردرراهاست و بوی بهاردر شهر پیچیده دلم می خواد منتظر بهار باشم و دلم را خوش کنم که دربهاری به هم می رسیم و تو در آغوش من خواهی بود کجا؟ فرقی ندارد